شمارهٔ ۹۰
خانه بر دوشم دو زانو متکا باشد مرابستر و بالین ز نقش بوریا باشد مرا
آسمان باشد سیه بر چشم چون سرمه داناز زمین گردی که خیزد توتیا باشد مرا
صحبت آئینه منع از سیر گلشن می کندجبهه واکرده باغ دلگشا باشد مرا
گرد خود هر روز می گردم برای دانه ییبر سر این دستار سنگ آسیا باشد مرا
روزیی من نیست از گردون به غیر از استخوانسایه بان گر بر سر از بال هما باشد مرا
گشته از بیمددگاری ضعیف و ناتوانمی شوم بر پا اگر مویی عصا باشد مرا
آهوی تصویر را در دام نتوانم کشیددست کوتاه و کمند نارسا باشد مرا
از نسیم نوبهاران غنچه می گردد گلمباد ایام خزان باد صبا باشد مرا
خوشه ها از دانه تسبیح خواهد سر کشیدسبحه گردانی اگر بهر خدا باشد مرا
هر کجا بینم دل خونین زیارت می کنمسینه پر داغ دشت کربلا باشد مرا
از دهانم دمبدم چون نافه آید بوی مشکروز و شب ورد زبان نام خدا باشد مرا
چون حباب آسایشی دارم ز اسباب جهانخانه مالامال از باد و هوا باشد مرا
سرو همچون سایه در دنبال من افتاده استبا وجود آن که در بر یک قبا باشد مرا
دانه ای از کهکشان هرگز نصیب من نشدروزگاری شد که جا در آسیا باشد مرا
خار دیوار گلستان پاسبان گلشن استهمچو مژگان در کنار دیده جا باشد مرا
خامه معجز بیان من عصای موسویستروز میدان بر کف دست اژدها باشد مرا
در بخارا خامه ام از تشنگی خون می خورداین زمین بی مروت کربلا باشد مرا
سیدا حرف طمع در خاطرم گر بگذردمی شود بیگانه هر جا آشنا باشد مرا