گنج

شمارهٔ ۲۴۵

۵ بیت
به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آیدمبارک باد گویان بر سر گلها سپند آید
به دشت آرزو بینم اگر از دور آهویینگه از دیده ام پیچیده بیرون چون کمند آید
کدامین غنچه لب واکرده دکان تبسم رابه گوشم هر زمان آواز حلوای به قند آید
دل ما را مده از دست ای کاکل به آسانیچه خونها می خورد صیاد تا صیدی به بند آید
مرا ای سیدا کشتست شمشیر عتاب اوکشیدن تیغ ابرو بر سر من تا به چند آید