گنج

شمارهٔ ۱۴۷

۱۰ بیت
فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفتخانه ام را آمد و چون سیل ویران کرد و رفت
همچو گل اوراق اجزایم به هم پیوسته بودچون دم صبح خزان آمد پریشان کرد و رفت
کلبه ام را داد بر باد فنا چون گردباددامن خود بر زد و رو در بیابان کرد و رفت
خانه ام بود از وصال او گلستان ارمخیر باد او به خاک تیره یکسان کرد و رفت
بست بر بازو کمان و گوشه ابرو نمودسینه را سوراخ ها از خار مژگان کرد و رفت
آمد و بال پر پروانه را مقراض کردشمع بزمم را چراغ زیر دامان کرد و رفت
روزگاری داغ او را داشتم در دل نهانبر سر من آمد و چون گل نمایان کرد و رفت
غنچه وار افگند در اندیشه دور و درازجوش سودایش سرم را پر ز سودا کرد و رفت
از غم او شیشه ها کردند ساغر را وداعآمد و اسباب عیشم را پریشان کرد و رفت
روز محشر دامنش خواهم گرفت ای سیدادر حق من ظلم ها آن نامسلمان کرد و رفت