شمارهٔ ۵۱
در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیااز محیط اندیشه داری بر لب دریا بیا
خاک در چشمم زند نظاره همچون گردبادای نسیم پیرهن از دامن صحرا بیا
از طپیدن ریخت زیر دام بال و پر مرابر سر صید خود ای صیاد بی پروا بیا
سینه را چون لاله از داغت چراغان کرده امدر چمن بهر تماشا ای گل رعنا بیا
از نگاهم می توان سیر گل بادام کردچشم در راه توام ای نرگس شهلا بیا
خانه دل کرده ام چون صفحه آئینه صافیک شب از بهر خدا ای شمع بزم آرا بیا
روزگاری شد که چشم سیدا مأوای توستآفتابی در مقام خود بیا تنها بیا