گنج

شمارهٔ ۵۰

۶ بیت
خال لبت نشانده در آتش خلیل رازلف تو بسته بال و پر جبرئیل را
ارباب حرص اهل طعم را خورد به چشمباشد حلال خون گدایان بخیل را
سیلاب گریه کوه گنه را برد ز جافرعون سد ره نشود رود نیل را
از صورت بزرگ مروت طمع مدارتنگ آفریده دست قضا چشم پیل را
تدبیر عقل راه نیابد به کوی عشقسازند منع بی سند اینجا دلیل را
از وصل یار کام گرفتیم سیدابردیم زین محیط در بی عدیل را