شمارهٔ ۵۲۸
مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتیبه روی خویش چون آئینه میزان کردی و رفتی
تو را آورده بودم از برای حل مشکل هاچو دیدی مشکل من بر خود آسان کردی و رفتی
کشیدی دامن خود از کفم ای لاله روی منمرا چون داغ آتش در گریبان کردی و رفتی
روم چون گردباد و در بیابان ها وطن سازممرا مانند مجنون خانه ویران کردی و رفتی
نه بیند بعد از این پهلوی زارم خواب آسایشبه روی بسترم خار مغیلان کردی و رفتی
به داغ سینه مرهم جستم و الماس پاشیدیگلستان مرا بر خاک یکسان کردی و رفتی
به چشم سیدا ای بی ترحم ای جفا پیشهبه جای توتیا ریگ بیابان کردی و رفتی