شمارهٔ ۱۴۹
سرگشته آسمان به هوای محمد استخورشید پاسبان سرای محمد است
بر هر زمین که پنجه دواینده شاخ گلنقش کف مبارک پای محمد است
رضوان اگر چه بر در جنت نشسته استبر کف گرفته کاسه گدای محمد است
روزی که آفتاب قیامت شود علمکونین در سراغ لوای محمد است
نه اطلس سپهر که افلاک نام اوستیک پرده یی ز پرده سرای محمد است
هر عضو من ز درد به فریاد آمدستایستاده منتظر به دوای محمد است
ای دل بیا به جا که مسیحا دم آمدستای غم برو ز سینه که جای محمد است
ای سیدا همیشه زبان در دهان منسرگرم چون قلم به ثنای محمد است