شمارهٔ ۵۲۵
ای شمع بر سر من گریان خوش آمدیچشم و چراغ شام غریبان خوش آمدی
چون برگ لاله داغ مرا تازه ساختیای شاخ گل به سیر گلستان خوش آمدی
زخمم نوشته بود به ناصورنامه ییهان ای طبیب از پی درمان خوش آمدی
نظاره ام ز شوق نگنجد به پیرهنچون گل گشاده چاک گریبان خوش آمدی
چشم من از جمال تو امروز روشن استای توتیای دیده حیران خوش آمدی
بر دامن تو تا نرسد دست آرزومانند سرو برزده دامان خوش آمدی
باشد فدای مقدم تو جان سیداای تیز کرده خنجر مژگان خوش آمدی