شمارهٔ ۱۰
ز خون دل شده رنگین دو دیده تر مابهار لاله ما گل کند ز ساغر ما
چرا چو شمع به بالین ما نمی آییز انتظاریی بی حد سفید شد سر ما
گذشت عمر و دل ما به آرزو نرسیددر آشیانه ما پیر شد کبوتر ما
به پای تکیه ما سفر فرو نمی آردکلاه گوشه معشوق ما قلندر ما
ستاره سوختگان چون سپند سبز شدندکجاست گریه ابر بهار اختر ما
زدی به تیغ و بریدی و ساختی پامالچه روزها که نه افگنده ای تو بر سر ما
به سیدا نظر مرحمت نمی سازیز چشم دام تو افتاده صید لاغر ما