شمارهٔ ۳۲۶
صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوزکشتی توفانی دریای پرشورم هنوز
بزم آخر گشت و دوران باده چندانی نداردشد تهی میخانه افلاک و مخمورم هنوز
پرتو خورشیدم و دارم هوای کوی دوستعالم از من روشن است و طالب نورم هنوز
از توکل روزیم هر روز می گردد زیادخوشه چین خرمن ایام چون مورم هنوز
گنج در ویرانه بانگ خیر مقدم می زندمنزل من خانه جغد است معمورم هنوز
آمدی و خون عرق کردم ز بالینم مروبر سر من ساعتی بنشین که رنجورم هنوز
ناوکت را می کشم خواهی نخواهی برکنارچون کمان در خانه بازو بود زورم هنوز
مدتی شد ساغرم را کرده دوران سرنگوندر شکست کاسه چینی و فغفورم هنوز
سیدا یا آنکه دوران تلخ کامم کرده استمی خلد چون نیش بر تن نوش زنبورم هنوز