شمارهٔ ۹۷
گل نیم در بر لباس محترم باشد مراسرو و باغم جامه از برگ کرم باشد مرا
اهل دنیا گر به سوی خانه تکلیفم کنندقطع ره کردن بیابان عدم باشد مرا
چون صدف با قطره آبی قناعت می کنماز فلک سالی اگر امید نم باشد مرا
سفره منعم بود زنجیر پای آرزوبام زندان خانه اهل کرم باشد مرا
هر که بر سر وقتم آید می کنم او را نثارهمچو گل گر دامنی پر از درم باشد مرا
نامه ام را حاجیان با دیده خود می برندخامه از مژگان آهوی حرم باشد مرا
می کشد شرمندگی حمال از پشت دو تاسد راه آرزوها قد خم باشد مرا
غنچه ام کردم به اندک التفاتی تازه رویانتظاری بر نسیم صبحدم باشد مرا
شاخ نخل پرثمر در بوستان باشد دو تاروز حشر امیدها از پشت خم باشد مرا
احتیاج شاه از درویش باشد بیشترکاسه دست گدایی جام جم باشد مرا
از چمن گر بوی گل آید نمی جنبم ز جاهمنشین تا خامه مشکین رقم باشد مرا
پیرو آزادگان آسوده است از زخم خاردر بیابان کفش پا نقش قدم باشد مرا
غنچه خسبم خود ز جا برخیزم و خود وا شومتا کی امداد از نسیم صبحدم باشد مرا
دست خود از قطعه تاریخ کوته کرده امشاهد روز جزا لوح و قلم باشد مرا
می برم ای سیدا حسرت به دست برگ تاکدیدن اهل کرم اسباب غم باشد مرا