گنج

شمارهٔ ۳۸۵

۶ بیت
شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنمروم به باغ و ده انگشت خود چراغ کنم
ز دانه های سپند انتقام خویش کشمستاره سوختگان را چو لاله داغ کنم
ز شمع بزم تو تعلیم سوختن گیرمچراغ میکده را رفته بی دماغ کنم
کشم چو غنچه سر خود به جیب هستی خویشچه لازم است که کسب هوای باغ کنم
به بخت تیره خود افگنم نظر هر شامز روی خانه تماشای گشت زاغ کنم
چو سیدا جز از خویشتن نمی یابممگر بودایی مجنون روم سراغ کنم