گنج

شمارهٔ ۷۳

۹ بیت
یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرادردمندم مرحمت فرما شفایی ده مرا
بهر طاعت گوشه محراب را منزل کنمپیر صاحبدل کن و پشت دوتایی ده مرا
ناتوانم همچو باد صبح صرصر می روداز نهال گلشن صحبت عصایی ده مرا
تندرستی کرده است از چشم زار من وداعاز لباس عافیت یارب قبایی ده مرا
غنچه خسبم با لب پرخنده برخیزم ز جاهمچو گل از سینه باغ دلگشایی ده مرا
لطف کن بر ناله ام تأثیر ای صاحب کرمبر اجابت مقترن دست دعایی ده مرا
بر قبای خود نگنجد غنچه از فیض نسیمتا ببالد پیکرم بر خود هوایی ده مرا
تا به خاک آستان دوستانت رو نهمای دلیل رهنمایان رهنمایی ده مرا
عمر خود را صرف بر حمدت کنم چون سیدابلبل گلزار صحبت کن نوایی ده مرا