گنج

شمارهٔ ۳۵۶

۱۰ بیت
در صدف چون قطره افتد گردد او را دل ز سنگسفله را دنیا دهد رو می کند منزل ز سنگ
همچو آتش کرده ایم از دست تو منزل ز سنگتا به کی با ما تعدی می کنی ای دل ز سنگ
جوی شیر آید برون از کوه بهر کوهکنروزیی خود می کند صاحب هنر حاصل ز سنگ
آدمی را ز آفت ارض و سما نبود خبردانه ذوق آسیا دارد ولی غافل ز سنگ
از فلاخن سر نمی پیچد درخت میوه دارهمچو طفلان کی شود بی پای صاحبدل ز سنگ
خون ناحق هر کجا باشد نهان گل می کندلاله می روید ز آب خنجر قاتل ز سنگ
ساکنان کعبه از وسواس شیطان فارغندایمن از سیل است باشد هر کرا منزل ز سنگ
کرده اند اهل طمع را از ازل روئینه تنآب می گردد نباشد گر دل سایل ز سنگ
خال او تا موسم خط هر چه باشد می کندمی شود وقت علمداری دل غافل ز سنگ
راز عشق از سینه همچون برق بیرون می رودسیدا بیهوده آتش می‌کند منزل ز سنگ