شمارهٔ ۵۰۱
بردهام امروز بوی خوش ز باغ تازهایباز پیدا کردهام چون گل دماغ تازهای
میدوم عمریست چون خورشید بر گرد جهانتا از آن گمگشتهام یابم سراغ تازهای
گفت امشب خانهات روشن کنم چون آفتاببر کف هر ذرهام باشد چراغ تازهای
مینمایی خویش را هر روز بر رنگ دگرچند میسوزی مرا ای گل به داغ تازهای
گر نمیگیری خبر از سیدا ای شمع بزمکُشته خواهد گشت در پای چراغ تازهای