شمارهٔ ۲۷۲
نگه مست تو خون دل احباب خوردتیغ بیداد تو از فرق اجل آب خورد
از جهان گم شده مهر پدر و فرزندیور نه دستم ز چه داری سر سهراب خورد
قطره می سر منصور برآورد به داروای آنکس که همه عمر می ناب خورد
هر که با دشمنی خلق روان است چو بحرزود باشد که سر خویش چو گرداب خورد
سیدا پیچش آن زلف به آن رخ ز چه روستموی بر شعله آتش چو فتد تاب خورد