گنج

شمارهٔ ۴۱

۶ بیت
هجرش آخر کرد خرم جان افگار مراعاقبت این درد صحت داد بیمار مرا
از چمن بیرون نخواهم برد مژگان درشتتا نسازد گل به دامن باغبان خار مرا
دامن پر سنگ اینجا همچو کوه ایستاده امسیل نتواند ز جا جنباند دیوار مرا
از سر مستی کند در پای منبر رقصهابر سر واعظ اگر مانند دستار مرا
تاب عشق لاله رخساران ندارم بیش ازینروزیی آتش مکن یارب خس و خار مرا
سیدا فکر من از شب زنده داری شد بلندحق بسیار است با من چشم بیدار مرا