گنج

شمارهٔ ۱۹۵

۷ بیت
آمد خزان و سیر چمن آرزو نمانددر باغ روزگار گل رنگ و بو نماند
در هیچ ابر آب مروت نیافتماز سبزه غیر نام به لبهای جو نماند
از بس که در جهان سر بی مغز شد بلنددر بوستان دهر به غیر از کدو نماند
چون گل لباس در بر ما پاره پاره شدچندان رفو زدیم که جای رفو نماند
شبنم ز دست برگ خزان گشت پایمالبر روی ساکنان چمن آبرو نماند
فیضی به کس ز سفره منعم نمی رسدخم شد تهی و نشاء به جام سبو نماند
ای سیدا بشوی ز ارباب جود دستآبی درین محیط برای وضو نماند