گنج

شمارهٔ ۶۱

۹ بیت
تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ماپیرهن در خون خود آلوده می پوشیم ما
پیش ما ای شمع لاف صحبت آرایی مزنصد زبان داریم همچون شانه خاموشیم ما
بال قمری سرو را باشد حصار عافیتیار در هر جا بغل بگشاید آغوشیم ما
از صفای سینه بی کینه گوهر می کنیمچون صدف یک قطره آبی که می نوشیم ما
روزها چون سایه همراهیم هر جا می رویمشب چو می گردد ز یاد او فراموشیم ما
در لباس شبروی کردست پنهان خویش راداغ داغ از دست آن ماه سیه پوشیم ما
می پرستانیم از سودای فردا فارغیمهر چه با ما می دهند امروز می نوشیم ما
پاس خاطر داری ای آئینه از ما یاد گیرعیب های خلق می بینیم و می پوشیم ما
سیدا جز شکوه نبود پیشه بازار گیرنیست توفیری به هر کاری که می کوشیم ما