گنج

شمارهٔ ۴۳۰

۵ بیت
شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستمقلم در ناله چون منقار بلبل بود در دستم
دماغم بود همچون نافه دلجمع از پریشانیخوش آن شبها که همچون شانه کاکل بود در دستم
به جستجوی تو در باغ هر صبحی که می رفتمبه هر سو می دویدم دسته گل بود در دستم
به گلشن رفته روی سبزه ها را یاد می کردمبه یاد خط رخسار تو سنبل بود در دستم
به کوی گلفروشان سیدا روزی که می رفتمبسان غنچه همیان پر از پل بود در دستم