گنج

شمارهٔ ۵۴۳

۸ بیت
کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگیجنگ با کونین دارد مشرب دیوانگی
یا معلم لیلی و مجنون ندارند احتیاجعشق استادی کند در مکتب دیوانگی
خاک صحرا را به رقص آورد شور گردبادکیست می سازد تلاش منصب دیوانگی
مقصد عاشق نمی گنجد به زیر آسمانباشد از اندازه بیرون مطلب دیوانگی
عاقل از سنگ ملامت می کند پهلو تهیریختند این خشت را در قالب دیوانگی
داغ سودای جنون پوشیده است از چشم خلقخیره می سازد نظر را کوکب دیوانگی
از سواد بی خودی هر کس نگردد بهره مندخانه زنجیر باشد مکتب دیوانگی
سیدا اهل جنون را نیست در محشر حسابباد ایام خزان باشد تب دیوانگی