گنج

شمارهٔ ۴۷۵

۸ بیت
ای دل چو بلبل از پی آن بی وفا مرواز دست ما پریده چو رنگ حنا مرو
محراب ز انتظار تو آغوش کرده وابر خانه دل ز برای خدا مرو
در بزم گلرخان سبکی سنگ تفرقه استای بوی گل بهر نفسی چون صبا مرو
هر جا روی چو سایه به دست آر همرهیچون آفتاب سرزده بی رهنما مرو
با قمریان حیات خود ای سرو بگذرانزینهار از نوای هزاران ز جا مرو
تا کی به ما سخن ز سر زلف می کنیپیوسته ز سایه بال هما مرو
بیگانه وار حرف به گوش کسان منهبیرون ز خود بهر سخنی آشنا مرو
ای سیدا تو پاس دل خود نگاه دارتا سر بود به جای در آن کو بپا مرو