شمارهٔ ۵۲۰
در دلم افتاده همچون لاله داغ تازهایخانهام گردیده روشن از چراغ تازهای
غنچه پژمرده امید من گل کرده استای نسیم صبحدم دارم دماغ تازهای
سیر گلزار ارم را از نظر افگندهامخورده چشمم آب تا از روی باغ تازهای
دیده را از بهر پابوسش تسلی میدهمهر زمان از خویش میسازم سراغ تازهای
سیدا تا دامن محشر نمیآیم به هوشخوردهام تا می چو منصور از ایاغ تازهای