گنج

شمارهٔ ۱۱۶

۷ بیت
همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفتآتش داغ مرا چون لاله بالا کرد و رفت
مدتی چون سرو بودم پای بست یک زمینتند بادی آمد از یکسوی بیجا کرد و رفت
می کشد سوی زمین هند بخت تیره امخاکمالم بس که چون نقش کف پا کرد و رفت
در غم او برق بر من گوشه چشمی نمودآتشی در خرمن گلهای رعنا کرد و رفت
در غم او منزلی باشد خراب از سیل اشکخانه ما را حباب روی دریا کرد و رفت
سعی خوبان گر نباشد بیشتر از عاشقانیوسف از کنعان چرا قصد زلیخا کرد و رفت
سیدا آخر شود چون خط گریبان گیر اواین جفاهایی که آن گل در حق ما کرد و رفت