گنج

شمارهٔ ۲۵۲

۹ بیت
عالم به چشم مستان چون آب می نمایداین شوره زار در شب مهتاب می نماید
موی سفید پیران شد تازیانه عمربحر از تحرک موج سیماب می نماید
هر کاسه حبابی در بحر ناخدایستدر چشم ناشناور گرداب می نماید
درویش پادشاهی دارد به کلبه خویشغم بر دل گدایان اسباب می نماید
از عشق غیر نامی در هیچ دل نماندهاین شیر آدمی خوار در خواب می نماید
از اشک زاد راهی بر خویش کن مهیادامان این بیابان بی آب می نماید
خطت چو اهل محشر برداشت سر ز بالینچشمت هنوز خود را در خواب می نماید
هر کس که ابرویت دید آورد سجده شکرتیغ تو در نظرها محراب می نماید
پهلو به داغ هجران چون سیدا نهادمدر چشم بی بصیرت سنجاب می نماید