شمارهٔ ۱۱۹
دلم به پرده دریهای اشک خورسند استمحبت پدری عیب پوش فرزند است
به غیر محنت و غم نیست قسمت فرهادهمیشه خون جگر روزیی هنرمند است
ز اهل جود صدایی بروز نمی آیددر مروت احسان ز پشت او بند است
به توبه یی که شکستی درست تکیه مکنبنه ز دست عصایی که سست پیوند است
ز اشک و آه مرا سیدا جدایی نیستیکیست نور دل و دیگری جگر بند است