گنج

شمارهٔ ۳۹

۹ بیت
می دهد هر دم فریب آن نرگس جادو مرامی کند آخر بیابان مرگ این آهو مرا
صورت او نقش بندد هر کجا پهلو نهمخامه نقاش باشد در بدن هر مو مرا
اهل دل را صحبت دنیاپرستان آفتستکیسه زر دشمن جانست در پهلو مرا
در غمش بیهوده چندین صبر فرماید طبیبروی بهبودی نمی باشد ازین دارو مرا
شورش مجنون شود ازدوریی زنجیر بیشحسرت زلفش کند آخر پریشانگو مرا
نو خطان را خط پشت لب کلید عشرت استآیت رحمت بود معشوق چار ابرو مرا
جوهر تیغش به قتلم سرخ کرده روی خویشخون به جای آب می گردد روان از جو مرا
فکر خالش کرده کرده آتشم در جان فتادای مسلمانان چه سازم سوخت این هندو مرا
چون توانم رفت از کویش به جایی سیدابندها در پا بود از کنده زانو مرا