شمارهٔ ۲۳۱
هر کس که زین محیط دم آب می خوردتا هست پیچ و تاب چو گرداب می خورد
شب زنده دار منت ساقی نمی کشدتا صبح می ز ساغر مهتاب می خورد
مستی که ز احتساب نیاید به خویشتنسیلی ز نیشتر به رگ خواب می خورد
چون داغ لاله هر که سیه کاسه اوفتاداز تشنگی ز چشمه خون آب می خورد
بر آرزوی خود نرسد دل ز اضطراباین تشنه آب گفته و سیماب می خورد
در گوشه یی نشین و به دیوار رو بیارشیخ آب و نان ز پشته محراب می خورد
ای سیدا مربی عالی طلب نماینیک و بدی که هست به ارباب می خورد