شمارهٔ ۴۰۵
دل را اسیر خط بناگوش کرده اماین خانه را چو کعبه سیه پوش کرده ام
هر جا روم به سوی توام هوش می بردعمریست راه خانه فراموش کرده ام
ایمن کنم ز خیره نگاهان رخ تو راآئینه را گرفته نمدپوش کرده ام
مژگان من چو سنبل تر سبز گشته استزلف تو شب به خواب در آغوش کرده ام
مأوای من که تنگ تر از روی ناخن استهمچون نگین گرفته و خاموش کرده ام
برتر بتم رسیده مرا نام برده ییسر در کفن کشیده ام و گوش کرده ام
ای سیدا به بحر گهر داده ام عوضهر قطره یی که همچو صدف نوش کرده ام