گنج

شمارهٔ ۳۷۹

۵ بیت
گردبادم خاک در چشم چراغت می کنمبا زبان آتشین چون لاله داغت می کنم
می توانم گلشنت را سوخت از یک برق آهپاس خاطر داریی گلهای باغت می کنم
باده نابم ولی چشمت به خونم تشنه استروغن بادامم اما بی دماغت می کنم
با وجود آنکه می دانم کجا داری مقاملیک با خود پس نمی آیم سراغت می کنم
تا نریزد باده وصلت به کام سیداچشم پر خون را نگهبان ایاغت می کنم