گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱اذا ماشئت ان تحیی حیوة حلوة المحیاشمارهٔ ۲مانند سراب بند بر پاشمارهٔ ۳در پرده ره ندادند وقت سخن صبا راشمارهٔ ۴زبان پیام هوس داشت شستم انشا راشمارهٔ ۵تو اگر ز کعبه راندی، و گر از بهشت ما راشمارهٔ ۶برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا راشمارهٔ ۷ای کرده خراب خانه‌ها راشمارهٔ ۸ز شهر دوست می‌آیم پیام عشق بر لب‌هاشمارهٔ ۹طعم هلاهل می‌دهد زهر فراقت آب راشمارهٔ ۱۰دارد ز غمزه حجت قاطع حبیب ماشمارهٔ ۱۱شرم می‌آید ز قاصد طفل محبوب مراشمارهٔ ۱۲بگذر از عشق که نه خطوه نه گامست اینجاشمارهٔ ۱۳به زیر هر بن مو چشم روشنی‌ست مراشمارهٔ ۱۴صفا از عقده دل‌هاست آن زلف معقد راشمارهٔ ۱۵نه عدم بود و نی وجود اینجاشمارهٔ ۱۶طاعت ما نیست غیر از ورزش پندار ماشمارهٔ ۱۷بر فلک تابد مسیحا رشته زنار ماشمارهٔ ۱۸نشسته در ظلمم با قمر چه کار مراشمارهٔ ۱۹نگاه گم شده در راه کوی یار مراشمارهٔ ۲۰چه منت از مدد روزگار بر سر ماشمارهٔ ۲۱دیدمش در دل نهفتم آه بی‌تأثیر راشمارهٔ ۲۲چند از مؤذن بشنوم توحید شرک‌آمیز راشمارهٔ ۲۳ز بس بود دل خود کام ناسپاس مراشمارهٔ ۲۴با شهپر عنقا چه نوا بال مگس راشمارهٔ ۲۵کردم ز شکوه منع دل زار خویش راشمارهٔ ۲۶غبار از دل به مژگان روبم و بینم نشانش راشمارهٔ ۲۷بانگ نی می برد ز هوش مراشمارهٔ ۲۸فراق دوستان بسیار پیش آمد دل ما راشمارهٔ ۲۹ای از کرم نریخته خون سبیل راشمارهٔ ۳۰در خور اگر نییم می لعل فام راشمارهٔ ۳۱مستی ربوده از کف هستی زمام ماشمارهٔ ۳۲تمکین خرد برد ز سر شور و شرم راشمارهٔ ۳۳ساقی بشو دورنگی امید و بیم راشمارهٔ ۳۴بر رخ شکستم از خطا رنگ امید و بیم راشمارهٔ ۳۵پروانه ایم و شعله بود آشیان ماشمارهٔ ۳۶ز حرمانم غمی در خاطر یاران شود پیداشمارهٔ ۳۷ز عاشق می‌شود معشوق را نام و نشان پیداشمارهٔ ۳۸گل خلعت نو داد دگر شاخ کهن راشمارهٔ ۳۹جز نام صنم نقش مکن لوح جبین راشمارهٔ ۴۰دلا گداز که آیینه کرده سنگ تو راشمارهٔ ۴۱به صاف صبح نگه کن سر سبو بگشاشمارهٔ ۴۲امشب خوش آشناست به رویش نگاه ماشمارهٔ ۴۳هرگه رقم کنم به تو عذر گناه راشمارهٔ ۴۴از چاه غبغبش به درآورده ماه راشمارهٔ ۴۵از کف نمی دهد دل آسان ربوده راشمارهٔ ۴۶تا به کی بر خرقه بندم جسم غم فرسوده راشمارهٔ ۴۷نظر بر روی او دزدیده بگشاشمارهٔ ۴۸از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه راشمارهٔ ۴۹نیست زین مزرع آب و دانه ماشمارهٔ ۵۰ازین ویرانه تر می خواستم ویرانه خود راشمارهٔ ۵۱هر روز جویم آب رخ روز رفته راشمارهٔ ۵۲به بریدن نرود ذوق تو ز اندیشه ماشمارهٔ ۵۳دل شکسته بود تحفه خزینه ماشمارهٔ ۵۴آن که بر ما رقم کین زده از کینه ماشمارهٔ ۵۵گر به سخن درآورم عشقِ سخن‌سرای راشمارهٔ ۵۶زیستم بس که به تدبیر خود از خامی‌هاشمارهٔ ۵۷به غیر از رنگ و بویی نیست این عشق مجازی راشمارهٔ ۵۸کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی راشمارهٔ ۵۹ادب گرفته عنان خمار و مستی ماشمارهٔ ۶۰خانه در کوی مغان کردم خرابشمارهٔ ۶۱آن که شب داد توبه ام ز شرابشمارهٔ ۶۲چون غنچه دل مبند و چو بو بر هوا متابشمارهٔ ۶۳سحر منادی بلبل به گلستان دریابشمارهٔ ۶۴عشق دهد با دل شوریده تابشمارهٔ ۶۵میم در جام و ماهم تا سحر بر روزنست امشبشمارهٔ ۶۶سبزه عیش ز بوم و بر هجران مطلبشمارهٔ ۶۷می باش و از مزاج حریفان نشان طلبشمارهٔ ۶۸عشق تو بند علایق ز ره ما برداشتشمارهٔ ۶۹صافی شوم از کون که در درد صفا نیستشمارهٔ ۷۰ناله ما نغمه اهل نوا را گرم ساختشمارهٔ ۷۱آن دهد در گریه پند ما که با ما دشمن استشمارهٔ ۷۲گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش استشمارهٔ ۷۳نشاط عید گدا عجب پادشا بشکستشمارهٔ ۷۴نظر به ظاهر و صیاد در خفا خفتستشمارهٔ ۷۵گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیستشمارهٔ ۷۶حریف دردی و صافی نیی خطا اینجاستشمارهٔ ۷۷بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشتشمارهٔ ۷۸امروز آنچه تاج سر ماست دست ماستشمارهٔ ۷۹این نخل که از چشمه جان رُسته که کشته‌ست؟شمارهٔ ۸۰در شهر ما به دولت عشق احتیاج نیستشمارهٔ ۸۱آنچه رحم از دل برد تأثیر فریاد منستشمارهٔ ۸۲پیش مشتاق تو ویرانه و آباد یکی استشمارهٔ ۸۳به حرف اهل غرض قرب و بعد ما بندستشمارهٔ ۸۴فخر والانسبتان از بند اوستشمارهٔ ۸۵لخت دل بر جیب و جیبم بر کنار افتاده استشمارهٔ ۸۶ره حریف گرفتم که شیشه یار منستشمارهٔ ۸۷هر که را معنی نمی خیزد ز دل گفتار نیستشمارهٔ ۸۸یک آه گرم صیقل زنگار عالمستشمارهٔ ۸۹دلی دارم که طاقت کار او نیستشمارهٔ ۹۰معشوقه من قبله نما قبله نظر گشتشمارهٔ ۹۱جز محبت، هرچه بردم سود در محشر نداشتشمارهٔ ۹۲عشق است که علم دو جهان مختصر اوستشمارهٔ ۹۳خواهم این بستان پرغم را به شوری درشکستشمارهٔ ۹۴دل به قرب و بعد ازو مهجور نیستشمارهٔ ۹۵عشق عصیانست اگر مستور نیستشمارهٔ ۹۶هیچ راز از دیده صاحب تمیزان دور نیستشمارهٔ ۹۷هرکس شهید آن مژه های درازنیستشمارهٔ ۹۸گشت دوزخ شرری ز آتش سودایش ریختشمارهٔ ۹۹قرعه بر وصل زند دیده و سامانش نیستشمارهٔ ۱۰۰هرکه نوشید می شوق تو نسیانش نیستشمارهٔ ۱۰۱خمار می به لبم قفل زد ایاغ کجاست؟شمارهٔ ۱۰۲بی عشق عقل را هنری در دماغ نیستشمارهٔ ۱۰۳هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریختشمارهٔ ۱۰۴به شرح حالت من نامه ها در اطرافستشمارهٔ ۱۰۵کس ننمود جرعه‌ای کز جگرم گزک نخواستشمارهٔ ۱۰۶چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ استشمارهٔ ۱۰۷-در نعت پیغمبر صلوات الله علیهزهی نسخهٔ آفرینش جمالتشمارهٔ ۱۰۸تو را به کعبه مرا کار با دل افتادستشمارهٔ ۱۰۹در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیستشمارهٔ ۱۱۰گه تجلی مانع است و گاه هجران حایل استشمارهٔ ۱۱۱ذوقی به کمالست و وصالی به دوامستشمارهٔ ۱۱۲نشست پهلوی من وز رقیب جام گرفتشمارهٔ ۱۱۳عشق را کام به عهد دل خود کام تو نیستشمارهٔ ۱۱۴اخترشناس در روش بخت من گم استشمارهٔ ۱۱۵بویی از آن دو سلسله خم به خم گذشتشمارهٔ ۱۱۶فرحی نیست که در پهلوی آن صد غم نیستشمارهٔ ۱۱۷گر کند گیتی وفایی با وفاداران خوش استشمارهٔ ۱۱۸بیا که مردم و بر راه چشم جان بازستشمارهٔ ۱۱۹ابری به نظر آمد و برقی ز میان جستشمارهٔ ۱۲۰هین قدح، شمع شبستان این استشمارهٔ ۱۲۱زبان طعنه ما کوته از بریدن نیستشمارهٔ ۱۲۲داغ دل در عشق افسردن نمی‌داند که چیستشمارهٔ ۱۲۳هوا بدیهه رسانست و باغ موزون استشمارهٔ ۱۲۴محبت تو به هر دل نشست کین ننشستشمارهٔ ۱۲۵بختم این بس که مشتری شده دوستشمارهٔ ۱۲۶باز دل جایی گل دیوانگی بو کرده استشمارهٔ ۱۲۷خوی شه عربده جو افتادستشمارهٔ ۱۲۸داند اخلاص مرا وز حال من آگاه نیستشمارهٔ ۱۲۹این پیش خیل کج کلهان از سپاه کیست؟شمارهٔ ۱۳۰شهر ویران شده گریه مستانه ماستشمارهٔ ۱۳۱جمال ساقی ما در ضمیر لاله گذشتشمارهٔ ۱۳۲شب از فسانه ام ز جنون خانه پر شدستشمارهٔ ۱۳۳گل بیداد دسته بسته اوستشمارهٔ ۱۳۴دل که جمعست غم بی سر و سامانی نیستشمارهٔ ۱۳۵شور چمن ز نغمه آزادی من استشمارهٔ ۱۳۶آن که صد نامه ما خواند و جوابی ننوشتشمارهٔ ۱۳۷جزای حسن عمل در شریعت عربیستشمارهٔ ۱۳۸غیر من در پس این پرده سخن سازی هستشمارهٔ ۱۳۹عشق مرا زبان حکایت بریدنیستشمارهٔ ۱۴۰رفتی به بزم غیر و نکونامی تو رفتشمارهٔ ۱۴۱عطاش را نه صوابست و نه خطا باعثشمارهٔ ۱۴۲بر طبع ساده زود شود خوشگوار بحثشمارهٔ ۱۴۳فسون خط تو پیغام بعثت و شب داجشمارهٔ ۱۴۴ای کعبه که گردت ننشیند به صفا هیچشمارهٔ ۱۴۵گوش گل می‌درد از مژده هنگام صبوحشمارهٔ ۱۴۶دهل و نای دریدیم به آوازه صبحشمارهٔ ۱۴۷مانده ام با دلی از هجر عزیزان مجروحشمارهٔ ۱۴۸چگونه نام تو آریم بر زبان گستاخشمارهٔ ۱۴۹چو نیست حد که به بالین نهیم سر گستاخشمارهٔ ۱۵۰بیگانه چون رود به در آشنا رودشمارهٔ ۱۵۱بر قفا چشمت نمی افتد چو این در واشودشمارهٔ ۱۵۲دوران می حسرت همه در ساغر ما کردشمارهٔ ۱۵۳می‌روم جایی که غم آنجا ز دل‌ها می‌رودشمارهٔ ۱۵۴هر سحر سلسله از پای سحر بگشایندشمارهٔ ۱۵۵مجلس چو بر شکست تماشا به ما رسیدشمارهٔ ۱۵۶در آشیان ما پر و بال هما رسیدشمارهٔ ۱۵۷در به روی عیش تا بستیم دیگر وانشدشمارهٔ ۱۵۸آن بخت فتنه جو که تو دیدی به خواب شدشمارهٔ ۱۵۹گر تشنه بر سر خم میرم عجب نباشدشمارهٔ ۱۶۰چه شور بود؟ که عشقت به من کرامت کردشمارهٔ ۱۶۱ناله را نیست اثر کز تو شکایت داردشمارهٔ ۱۶۲به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستندشمارهٔ ۱۶۳نه دل آزاد پای بست شودشمارهٔ ۱۶۴چه خوست کاین دل کافر نهاد من داردشمارهٔ ۱۶۵هوس چو دیر کشد شعله در نهاد افتدشمارهٔ ۱۶۶هوس پروانه است اما به گرد دود می‌گرددشمارهٔ ۱۶۷عالم از عشق در وجود آمدشمارهٔ ۱۶۸روز ازلم بود به نابود نهفتندشمارهٔ ۱۶۹شمع را زنده دلی در شب تار آخر شدشمارهٔ ۱۷۰کمال عاشقی حیرانی دیدار می‌آردشمارهٔ ۱۷۱آن را که قبول تو خریدار نباشدشمارهٔ ۱۷۲دوشینه سرودی دل افگار برآوردشمارهٔ ۱۷۳نشان آن که کردم قطع امید از دیار خودشمارهٔ ۱۷۴ز نکهت سحری شوق یار می‌خیزدشمارهٔ ۱۷۵جهان جوان شد و عقد بهار می‌بنددشمارهٔ ۱۷۶بزمت غم بار ما نداردشمارهٔ ۱۷۷باز نرگس را گلستان صاحب افسر کندشمارهٔ ۱۷۸وقت شد سبزه فرش در پیچدشمارهٔ ۱۷۹هنوز راه نگاهم به بام و در ندهندشمارهٔ ۱۸۰باعث راندنم از بزم بجز عار نبودشمارهٔ ۱۸۱محبت با دل غم دیده الفت بیشتر گیردشمارهٔ ۱۸۲دلم از ناله خوش گردید امید اثر باشدشمارهٔ ۱۸۳کسی که تشنهٔ وصل است با کوثر نمی‌سازدشمارهٔ ۱۸۴بیا که بی تو غم از خاطرم به در نرودشمارهٔ ۱۸۵ما بید بوستانیم، ما را ثمر نباشدشمارهٔ ۱۸۶صبحی بنال راه فلک برنبسته‌اندشمارهٔ ۱۸۷امشب چمن از گریه ما تازه و تر بودشمارهٔ ۱۸۸ذوقی ز می نزاد که صد شور و شر نشدشمارهٔ ۱۸۹پیران که دقع قبض طباشیر برده‌اندشمارهٔ ۱۹۰این جا نه به هر سنگ سیه نور فروشندشمارهٔ ۱۹۱با آنکه ز مهرش به دلم حور نگنجدشمارهٔ ۱۹۲روز از آن آید که با صد خواریم بر در کشدشمارهٔ ۱۹۳پایمالم فتنه‌ای را هر که در شور آوردشمارهٔ ۱۹۴به گوشم از پریدن‌های چشم آواز می‌آیدشمارهٔ ۱۹۵آمد دگر به صلح و در فتنه باز کردشمارهٔ ۱۹۶آخر به من آن مغ بچه هم کیش برآمدشمارهٔ ۱۹۷یغمای تو دستی به کم و بیش برآوردشمارهٔ ۱۹۸افسانه شیرین مرا گوش نکردندشمارهٔ ۱۹۹به دل ز شوق تو چون ناله در سماع آیدشمارهٔ ۲۰۰به هجر و وصل دلم الفت و نزاع نداردشمارهٔ ۲۰۱درین دیار عجب مطربان یک رنگندشمارهٔ ۲۰۲پس از نه مه جهان را دامن عیشی به چنگ افتدشمارهٔ ۲۰۳بی تو بر بال و پر مرغان گلستان تنگ بودشمارهٔ ۲۰۴گل آمد و لعلم ز دل سنگ برآوردشمارهٔ ۲۰۵من آن صیدم که هرکس را نظر بر حال من افتدشمارهٔ ۲۰۶کس چو من نیست که پیش نظر از دل برودشمارهٔ ۲۰۷این کعبه را بنا نه به باطل نهاده‌اندشمارهٔ ۲۰۸عشقست طلسمی که در و بام نداردشمارهٔ ۲۰۹این که دل نامند چون حرزم حمایل کرده‌اندشمارهٔ ۲۱۰نمی توان به گزند از من انتقام کشیدشمارهٔ ۲۱۱یکی فلسم هوس هر روز در سیمابم اندازدشمارهٔ ۲۱۲اشک در دیده نیارم که حجابم نبردشمارهٔ ۲۱۳دوش بر سوز دل و سینه براتم دادندشمارهٔ ۲۱۴دل نمی‌دانم کجا، زین آستانم می‌کشدشمارهٔ ۲۱۵کسی به ملک حدوث از قدم نمی‌افتدشمارهٔ ۲۱۶کمند و دام ما غیر از شکار غم نمی‌گیردشمارهٔ ۲۱۷باده خاص محبت کی به نامحرم رسدشمارهٔ ۲۱۸شادی عشق تو هنگامه غم برهم زدشمارهٔ ۲۱۹دل باهوش دم برون ندهدشمارهٔ ۲۲۰حسن جنبید ز خواب و مژه را برهم زدشمارهٔ ۲۲۱سازم آن می نمک‌آلود که بی‌غم باشدشمارهٔ ۲۲۲رشحه ای از حسن جانان ریختندشمارهٔ ۲۲۳نه ز جهدم به کف بخت عنان می‌آیدشمارهٔ ۲۲۴درد و غمت که همچو هما استخوان خورندشمارهٔ ۲۲۵خونم ار بر خاک ریزی نقض پیمان کی شودشمارهٔ ۲۲۶ز بیداد تو حرف مهر را نام و نشان گم شدشمارهٔ ۲۲۷منم مرغ اسیری مضطرب از بیم جان خودشمارهٔ ۲۲۸دلم را نور رحمت از وداع جان فرو گیردشمارهٔ ۲۲۹بکش، بسوز، که نام امان نخواهم بردشمارهٔ ۲۳۰دیده ام نیم نگاهی که به دیدن نرسدشمارهٔ ۲۳۱خوشا کز بس هجوم گریه ام در دامن آویزدشمارهٔ ۲۳۲نه هر مغزی که بوید نکهت از مصر و یمن گیردشمارهٔ ۲۳۳به خاطرم گله‌ای گشت و دوست دشمن شدشمارهٔ ۲۳۴تبسمش به لب از شرم خشم و کین گرددشمارهٔ ۲۳۵ناوک غم جان شکافد سینه گر جوشن شودشمارهٔ ۲۳۶گهی که وقت علاج دماغ من باشدشمارهٔ ۲۳۷رشکی به من گهی ز ادای سخن رسدشمارهٔ ۲۳۸گلزار به شهر آمد و بازار چمن شدشمارهٔ ۲۳۹چون ابر بهاری به سرم سایه فکن شدشمارهٔ ۲۴۰هرگز به سیر گل دل محزون نمی‌رودشمارهٔ ۲۴۱دریغ نقش امل ها بر آب جو بستندشمارهٔ ۲۴۲دل کز تو شد بریده کم از سنگ و رو نبودشمارهٔ ۲۴۳ساقی قدح نداد و سفال سبو نبودشمارهٔ ۲۴۴نگاهت چشم جادو برنتابدشمارهٔ ۲۴۵زان خم که زاهدان به قدم آب جو کنندشمارهٔ ۲۴۶آمد سحر که دیر و حرم رفت و رو کنندشمارهٔ ۲۴۷تو می رانی و خاطر با تو ذوق گفتگو داردشمارهٔ ۲۴۸ز گردش‌های چشمش مستی پیمانه می‌خیزدشمارهٔ ۲۴۹هوای کوی او آواره‌ام از خانه می‌سازدشمارهٔ ۲۵۰چو عریان شد چمن مرغ از ضرورت خانه می‌سازدشمارهٔ ۲۵۱درین سپید رقم قسمت و حواله نماندشمارهٔ ۲۵۲به غمزه روز الستم همین معامله بودشمارهٔ ۲۵۳عنان دل ز خودرایی به فریادم نگه داردشمارهٔ ۲۵۴قاصد دلی آزرده تر از آبله داردشمارهٔ ۲۵۵عیشم خوش از آن شعله افروخته باشدشمارهٔ ۲۵۶شب فغان را به در خلوت او باری بودشمارهٔ ۲۵۷نه فوت صحبت این دوستان غمی داردشمارهٔ ۲۵۸حسن چندی سر به دل شوخی و خودرایی دهدشمارهٔ ۲۵۹پرده برداشته ام از غم پنهانی چندشمارهٔ ۲۶۰فلک مزدور ایمای تو باشدشمارهٔ ۲۶۱هر سر شاخ درین باغ هوایی داردشمارهٔ ۲۶۲گردش چشم بتان مستی من حالی کردشمارهٔ ۲۶۳به صدق هرکه سوی کعبه ناقه راهی کردشمارهٔ ۲۶۴بر خوان ما نمک به ملاحت نشد لذیذشمارهٔ ۲۶۵منشین به شاهد آب رخ پارسا مبرشمارهٔ ۲۶۶امروز کار و بار جهان را خراب گیرشمارهٔ ۲۶۷می است چاره غم هوشمند را چه خبرشمارهٔ ۲۶۸به بی‌رحمی دلی دارد دل صیاد از آن خوش‌ترشمارهٔ ۲۶۹دچار هرکه شوی جز سراغ یار مگیرشمارهٔ ۲۷۰یک باره در وفا برآورشمارهٔ ۲۷۱طلوع باده ز شام و سحر دریغ مدارشمارهٔ ۲۷۲ای مطرب جان سوخت دلم پرده دگر گیرشمارهٔ ۲۷۳بزم خاص است در او نکته به دستور بیارشمارهٔ ۲۷۴هر روز هست ناله مرغان درازترشمارهٔ ۲۷۵چشمش به راهی می رود مژگان نمناکش نگرشمارهٔ ۲۷۶افلاک فتنه زاده به دامان روزگارشمارهٔ ۲۷۷چشم زخم خلق را با حسن روزافزون چه کارشمارهٔ ۲۷۸غم گرد فراق دید از دورشمارهٔ ۲۷۹تعظیم پیام دل آگاه نگه دارشمارهٔ ۲۸۰دارم دلی ز طایر وحشی رمیده ترشمارهٔ ۲۸۱هردم از زلف تو دارم کافرستانی دگرشمارهٔ ۲۸۲ای صبا از گل عطار نشانی به من آرشمارهٔ ۲۸۳درد دل را می کنم با صبر پیوندی دگرشمارهٔ ۲۸۴فارغ تر از دل تو ندیدم دلی دگرشمارهٔ ۲۸۵هر که از درگه تو گردد بازشمارهٔ ۲۸۶آن را که برد به مسند رازشمارهٔ ۲۸۷تو درنیافته‌ای لذت وفا هرگزشمارهٔ ۲۸۸بخت ما سست و عشق تو فیروزشمارهٔ ۲۸۹ببند دست و می از شیشه در گلویم ریزشمارهٔ ۲۹۰چرخ پرویز نیست آتش بیزشمارهٔ ۲۹۱غمم به عیش درآمیخت عشق رنگ آمیزشمارهٔ ۲۹۲شوریده است آب و گل قالبم هنوزشمارهٔ ۲۹۳دل ها همه به بوی گل آویختست بازشمارهٔ ۲۹۴سخن گویید با من کمتر امروزشمارهٔ ۲۹۵خمش ز لابه که طبعش مشوشست هنوزشمارهٔ ۲۹۶جام گیر اختر افتاده بر افلاک اندازشمارهٔ ۲۹۷سر برآور بر کله داران قباها تنگ سازشمارهٔ ۲۹۸ذوق وجدان و نظر خالص شد و خامم هنوزشمارهٔ ۲۹۹پی تدارک تقصیر صبحدم برخیزشمارهٔ ۳۰۰فتاده ام به میان غم از کران برخیزشمارهٔ ۳۰۱نشست اختر پروین ز پرنیان برخیزشمارهٔ ۳۰۲از طور صلح و عربده بیگانه ام هنوزشمارهٔ ۳۰۳مرد بی حوصله مردانه نگردد هرگزشمارهٔ ۳۰۴گر به دل خلوت نداری از جهانبانی گریزشمارهٔ ۳۰۵سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوسشمارهٔ ۳۰۶ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرسشمارهٔ ۳۰۷کسی به مشک نگفتست کم کن از انفاسشمارهٔ ۳۰۸گشود ابر بغل بر چمن سپاس سپاسشمارهٔ ۳۰۹اکسیر حسن در نظر پارسا شناسشمارهٔ ۳۱۰شورش عشق از دل شیدا مپرسشمارهٔ ۳۱۱فصلی چنین گذشت و سحابی ندید کسشمارهٔ ۳۱۲به امید توام خرسند ازین پسشمارهٔ ۳۱۳از نیاز و طاعتم مقصود دیدارست و بسشمارهٔ ۳۱۴ما به دل شادیم از باغ و بهار ما مپرسشمارهٔ ۳۱۵بگو به دیر خرابات السلام و مترسشمارهٔ ۳۱۶خسته را فاتحه‌ای از لب خندان تو بسشمارهٔ ۳۱۷ای که نامه می‌نویسی سوی من فرمان نویسشمارهٔ ۳۱۸صبح شد راه شهر و برزن پرسشمارهٔ ۳۱۹دست کسی نبسته و افسون نکرده کسشمارهٔ ۳۲۰با حکمت ایستاده‌ام اینم پناه بسشمارهٔ ۳۲۱تو عیش و ناز مرا از امیدواری پرسشمارهٔ ۳۲۲تو کودکی به بزرگان زبان درازی بسشمارهٔ ۳۲۳به اختیار تو در باختم ارادت خویششمارهٔ ۳۲۴دهر پرفتنه و شورست ز چشم سیهششمارهٔ ۳۲۵یارب آن سرو که پرورده ای از اشک منششمارهٔ ۳۲۶در بغل مصحف و سجاده تقوا بر دوششمارهٔ ۳۲۷از خوی کریم تو گنه گشت فراموششمارهٔ ۳۲۸بزم خالی می شود مطرب خموششمارهٔ ۳۲۹داشتم از درد جدایی خروششمارهٔ ۳۳۰غیرتم بانگ زد که: دور او باششمارهٔ ۳۳۱حیاتی در گذر دارم چه پرسی بود و نابودششمارهٔ ۳۳۲از فراق یار ناخشنود خویششمارهٔ ۳۳۳هرجا که بود روز خوش و روزگار خوششمارهٔ ۳۳۴ساقی بیار جام می خوشگوار پیششمارهٔ ۳۳۵گر جهان کشته بیداد شود برگذرششمارهٔ ۳۳۶آن که غایب از نظر گردید درمی‌یابمششمارهٔ ۳۳۷خرامان آمد از می در سر آتششمارهٔ ۳۳۸به سینه گریه گره شد نقاب برتر کششمارهٔ ۳۳۹بر کس نمانده سنگم زد و چشم شوخ و شنگششمارهٔ ۳۴۰شرمسارم از دل بی صبر و بی آرام خویششمارهٔ ۳۴۱بلاست خط نگارین و زلف خود به خمششمارهٔ ۳۴۲هرگز گلی شکفته نشد از نسیم خویششمارهٔ ۳۴۳یا در درون قبه این آسمان مباششمارهٔ ۳۴۴کی بود شفقت دل سوی اسیران کشدششمارهٔ ۳۴۵بزم می‌سازیم سامان گر نباشد گو مباششمارهٔ ۳۴۶از نقل و باده گوشه دل گشته روشنششمارهٔ ۳۴۷مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمششمارهٔ ۳۴۸بر غمزده ای خنده زدم گفت حزین باششمارهٔ ۳۴۹بی تو نه با غم خوش و نی خانه خوششمارهٔ ۳۵۰رمید طایر جانم ز آشیانه خویششمارهٔ ۳۵۱طاعت پیر مغان کن وز همه بیگانه باششمارهٔ ۳۵۲لطف می خون در رگ افسرده می‌آرد به جوششمارهٔ ۳۵۳افغان که بعد صد طلب و جستجوی خویششمارهٔ ۳۵۴افسر به قبادی ده و خاتم به جمی بخششمارهٔ ۳۵۵بستم در تصرف گفت و شنید خویششمارهٔ ۳۵۶به بوی می دو سه ژولیده مرقع پوششمارهٔ ۳۵۷دم دم شاهدست و می می خاصشمارهٔ ۳۵۸حریف خود شو و یا خود برآر آز خلوت خاصشمارهٔ ۳۵۹ساقیا برخیز با مستان برقصشمارهٔ ۳۶۰هرکه چون یوسف شود از محنت زندان خلاصشمارهٔ ۳۶۱همیشه خنده شادی به آن لبان مخصوصشمارهٔ ۳۶۲نه خانقاه نشین می شویم و نی مرتاضشمارهٔ ۳۶۳دهم دو ملک به یک نغمه رباب عوضشمارهٔ ۳۶۴حضور وقت نمی‌یابم و حلاوت فرضشمارهٔ ۳۶۵هر صبح کن دو جام شراب مغانه فرضشمارهٔ ۳۶۶از جمال تو کمال بشری بود غرضشمارهٔ ۳۶۷روی دل با دوست باید داشت در مرگ و نشاطشمارهٔ ۳۶۸حکم جفا صحیح و امید وفا غلطشمارهٔ ۳۶۹صد جا در انتخاب تو پیدا کنم غلطشمارهٔ ۳۷۰در عشق کار بوده و سامان نبوده شرطشمارهٔ ۳۷۱جگر به خنده همی‌سوز و بر کران می‌غلتشمارهٔ ۳۷۲درود پاک تو بر ریش باصفا واعظشمارهٔ ۳۷۳نی خاطرم از کتاب محظوظشمارهٔ ۳۷۴اگر تو نشنوی از ناله‌های زار چه حظشمارهٔ ۳۷۵هنوز عارف و عامی نداشتند نزاعشمارهٔ ۳۷۶به فالی از لب تو تا ابد هما قانعشمارهٔ ۳۷۷پای کوبان دست افشان در سماعشمارهٔ ۳۷۸فریب دختر رز خواهشیست نامسموعشمارهٔ ۳۷۹کند همیشه به دل چشم روسیاه نزاعشمارهٔ ۳۸۰گوید سحر که شب گذر افکنده ای به باغشمارهٔ ۳۸۱راز دیرینه ز رخ پرده برانداخت دریغشمارهٔ ۳۸۲نه گل این جا ز عشق خار فارغشمارهٔ ۳۸۳جان به لب از شوق و می آرند پیغامم دروغشمارهٔ ۳۸۴نالم ز چرخ اگر نه بر افغان خورم دریغشمارهٔ ۳۸۵آنی به اثر داری و شأنی به تصرفشمارهٔ ۳۸۶فتنه با زلف تو گرفته طرفشمارهٔ ۳۸۷تو این گشاد و گره‌ها به دام فکر مبافشمارهٔ ۳۸۸هرکه تایِب گردد از می بر رخ او رنگ حیفشمارهٔ ۳۸۹کرشمه تو برد از قمارخانه حریفشمارهٔ ۳۹۰لب ساقی روان‌ها، دل چشمه حقایقشمارهٔ ۳۹۱صبح اول کرده عشقت عشوه‌ای در کار عشقشمارهٔ ۳۹۲رفیق تر نکند در ره تو کام رفیقشمارهٔ ۳۹۳ره نداد آن قدرم بر سر خوان تو ملکشمارهٔ ۳۹۴نگشت دامن گردی درین بیابان چاکشمارهٔ ۳۹۵درهای بسته واشد ز آه سحر مبارکشمارهٔ ۳۹۶رسید فصل گل و عیش گلشنم نزدیکشمارهٔ ۳۹۷نقش دیبا چنان کشید فرنگشمارهٔ ۳۹۸تا عشق چه ها کند به بلبلشمارهٔ ۳۹۹مرحبا ساقی خجسته جمالشمارهٔ ۴۰۰گر کشف حجب خواهی بستان می ناب اولشمارهٔ ۴۰۱درین بستان به جهد از خار بگسلشمارهٔ ۴۰۲به لغزش دست از دلدار مگسلشمارهٔ ۴۰۳نیم ز کعبه به می خوردن مجاز خجلشمارهٔ ۴۰۴زان شب که یار کرد نگاهی به سوی دلشمارهٔ ۴۰۵نخست عشق به میخانه کرد نزولشمارهٔ ۴۰۶کتاب خوانده شد و، شبهه‌ای نشد مغفولشمارهٔ ۴۰۷منادیست در آن کو که خون زنده سبیلشمارهٔ ۴۰۸صبح چو دم برآورد همرهی صبا کنمشمارهٔ ۴۰۹ما حال خویش بی‌سر و بی‌پا نوشته‌ایمشمارهٔ ۴۱۰ما به برهان و خبر پیرو ترسا نشویمشمارهٔ ۴۱۱گهی بر فرش سنبل، گاه بر روی گیا افتمشمارهٔ ۴۱۲ما چو سیل این خار از اول به پشت پا زدیمشمارهٔ ۴۱۳نمی گردید کوته رشته معنی، رها کردمشمارهٔ ۴۱۴از ما حذر که دست ز آداب شسته‌ایمشمارهٔ ۴۱۵ما قلم در آتش و دفتر در آب افکنده‌ایمشمارهٔ ۴۱۶می‌روم زین کوی و وز رشک محبت می‌رومشمارهٔ ۴۱۷باز از جرم شکایت ناامید از رحمتمشمارهٔ ۴۱۸تا به کی خیمه چو گل بر گذر باد زنمشمارهٔ ۴۱۹سوزن به دل از بخیه و پیوند شکستیمشمارهٔ ۴۲۰بسیار نظره کردم در گرم و سرد عالمشمارهٔ ۴۲۱ز خراش دم به رقت، ز گداز دل به دردمشمارهٔ ۴۲۲سوخت چون شمع پای تا بسرمشمارهٔ ۴۲۳آتشین گفتار خاکی پیکرمشمارهٔ ۴۲۴به گل پیراهنی امیدوارمشمارهٔ ۴۲۵من روز ره خانه خمار ندانمشمارهٔ ۴۲۶در دشمن زنم و دوستی اظهار کنمشمارهٔ ۴۲۷رضا به عشق کدام است و اختیار کدامشمارهٔ ۴۲۸هرکجا ساخت غمی دایره مسمار شدمشمارهٔ ۴۲۹همیشه تار و پود کار ناهموار می‌بستمشمارهٔ ۴۳۰زین غم نه گریه آید و نی ناله برکشمشمارهٔ ۴۳۱چند در دل آرزو را خاک غم بر سر کنمشمارهٔ ۴۳۲شب در بتخانه‌ای را با دو چشم تر زدمشمارهٔ ۴۳۳به تمنای غلط بر همه کس میر شدیمشمارهٔ ۴۳۴نه مقامی که در آن زاد سفر تازه کنیمشمارهٔ ۴۳۵جز نسخه احوال کسان پیش ندارمشمارهٔ ۴۳۶غساله شوی ته کاسه و ایاغ شدمشمارهٔ ۴۳۷بی روی تو پروانه ای امشب به چراغمشمارهٔ ۴۳۸ز جا نتوانم از کم نشئگی چالاک برخیزمشمارهٔ ۴۳۹شب نه تشویش صبا نی شور بلبل داشتمشمارهٔ ۴۴۰خود را کباب ازین دل خودکام کرده‌امشمارهٔ ۴۴۱خواهم که به آزادی دل نام برآرمشمارهٔ ۴۴۲خاک دیگر بر سر مژگان بی‌غم می‌کنمشمارهٔ ۴۴۳امروز پیشت از غم خود دم نمی‌زنمشمارهٔ ۴۴۴تا از قضای دشت به گلشن فتاده امشمارهٔ ۴۴۵ز خیل نغمه‌سنجان رفتم و طرز کهن بردمشمارهٔ ۴۴۶سخن دوست گران بود فراوان کردمشمارهٔ ۴۴۷مشنو استغفار من کز اهل ایمان نیستمشمارهٔ ۴۴۸هنر در شست و ناوک در کف و زه بر کمان دارمشمارهٔ ۴۴۹شکوه نقصان داشت فصلی از میان انداختمشمارهٔ ۴۵۰کعبه و دیر شدم صد ره و ویران گشتمشمارهٔ ۴۵۱ضبط حرفی می‌کنم کز وی زبان می‌سوزدمشمارهٔ ۴۵۲رخ نما تا رونما جان آوریمشمارهٔ ۴۵۳به جست و جوی تو سرتاسر جهان بدومشمارهٔ ۴۵۴همیشه گریه تلخی در آستین دارمشمارهٔ ۴۵۵تا به کی از کثرت غم روی بر زانو نهمشمارهٔ ۴۵۶مبین به رد و قبولم که نیکخواه توامشمارهٔ ۴۵۷ما برق جای نور به کاشانه برده‌ایمشمارهٔ ۴۵۸یک گلیم، اما به رتبت چون خُم و پیمانه‌ایمشمارهٔ ۴۵۹ساقی به زحمت آمده ام تا به پای خمشمارهٔ ۴۶۰دهشت از صیدم مکن بی زخم کاری نیستمشمارهٔ ۴۶۱دست در طره آشفته یاری نزدیمشمارهٔ ۴۶۲کنم بی باده بدمستی که سودایی دگر دارمشمارهٔ ۴۶۳عشق تو شیرازه اجزای منشمارهٔ ۴۶۴نه مراست حسن خصلی به عیار سربلندانشمارهٔ ۴۶۵پیش بنشین ساغری بستان و طبع آزاد کنشمارهٔ ۴۶۶صد غم ز غم پیاله ستاند به یاد منشمارهٔ ۴۶۷درمان ضعف دل به لب نوشخند کنشمارهٔ ۴۶۸نوش می‌ریزد حدیثت در گزند خویشتنشمارهٔ ۴۶۹بسی الطاف و احسان کرد حیرانم چه دید از منشمارهٔ ۴۷۰منه به رنگ جهان دل، دی و بهاران بینشمارهٔ ۴۷۱دیریست بیرون رفته ام از اختیار خویشتنشمارهٔ ۴۷۲دلم شد زودرنج آزار او کنشمارهٔ ۴۷۳به گریه در دل تو گر اثر توان کردنشمارهٔ ۴۷۴چه خوشست از دو یکدل سر حرف باز کردنشمارهٔ ۴۷۵می دود حاجت به راه خواهش از دنبال منشمارهٔ ۴۷۶ساقی صلای عام است کاری به کام گردانشمارهٔ ۴۷۷مردانه قماری کن دستی به دو عالم زنشمارهٔ ۴۷۸با مسلمان زادگان تا کی دل و جان باختنشمارهٔ ۴۷۹بیمار بی‌دردی دلا درمان نخواهی یافتنشمارهٔ ۴۸۰غم از دل بر کران نتوان نهادنشمارهٔ ۴۸۱چند فارغ از نشاط درد و درمان زیستنشمارهٔ ۴۸۲عمر اگر باقی‌ست رنجش‌ها کهن خواهد شدنشمارهٔ ۴۸۳در چراغ حکمت از مغز خرد روغن مکنشمارهٔ ۴۸۴دلا رو زان خم ابرو بگردانشمارهٔ ۴۸۵سبو بیار و پر از آب زندگانی کنشمارهٔ ۴۸۶عیش تنگم کز دل افشردن چکد خوناب ازوشمارهٔ ۴۸۷به دل فگار دارم گله بی نهایت از توشمارهٔ ۴۸۸دوش کردیم دل و دیده به دیدار گروشمارهٔ ۴۸۹همنفسی به جان خرم قافله تتار کو؟شمارهٔ ۴۹۰به دوریت نتوان بود نیز دور از توشمارهٔ ۴۹۱نوید عهد گل از نورسان باغ شنوشمارهٔ ۴۹۲نیست دوران را نشاطی رطل مالامال کو؟شمارهٔ ۴۹۳از صبح روزگار گشاد جبین مجوشمارهٔ ۴۹۴به دست طبع عنان داده ای دریغ از توشمارهٔ ۴۹۵از نصیحت برفروزد روی توشمارهٔ ۴۹۶حسن از خط شود قوی بازوشمارهٔ ۴۹۷کاریست بر ملا گذران در خفا گرهشمارهٔ ۴۹۸دلی دارم ازو دل ها شکستهشمارهٔ ۴۹۹پرده بردار و صلای می به شیخ و شاب دهشمارهٔ ۵۰۰تا شوی هم انس آگاهی اطلاق خواب دهشمارهٔ ۵۰۱عشق افسر ز سر جم به اشارت بردهشمارهٔ ۵۰۲فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد دهشمارهٔ ۵۰۳از خوی تند و سرکشت کس ایمن و خشنود نهشمارهٔ ۵۰۴از گلستان گل به بازار آمدهشمارهٔ ۵۰۵شاهدی بر سر این کوچه پدیدار شدهشمارهٔ ۵۰۶در بند تو زنجیر گرفتار شکستهشمارهٔ ۵۰۷آنی که به جان ناز تو را حور کشیدهشمارهٔ ۵۰۸دیوانه‌ام ز خانه مشوش برآمدهشمارهٔ ۵۰۹روندگان ملولیم روبهم کردهشمارهٔ ۵۱۰در عهد تو یک سر به گریبان نرسیدهشمارهٔ ۵۱۱تو بر سر کودکان نهادهشمارهٔ ۵۱۲کیست این از روی رعنایی به جولان آمدهشمارهٔ ۵۱۳دلم گداخته غم وز تنم توان رفتهشمارهٔ ۵۱۴آب رز در خم آتشین نشدهشمارهٔ ۵۱۵کجایی ای گل و مل را به رنگ و بو کردهشمارهٔ ۵۱۶دل بر این ناخوش آشیانه منهشمارهٔ ۵۱۷غم به سزا داده‌ای دل به نوا کرده‌ایشمارهٔ ۵۱۸در شهر و کو هنگامه‌ها بهر تماشا کرده‌ایشمارهٔ ۵۱۹دگر خدا بود ای دل سر کجا داریشمارهٔ ۵۲۰درین میدان پر نیرنگ حیرانست داناییشمارهٔ ۵۲۱ازین مجلس نمی خیزد دمی کاحیا کند گوشیشمارهٔ ۵۲۲بر دماغم دویده شیداییشمارهٔ ۵۲۳غیر از تو نگنجد به سرایی که تو باشیشمارهٔ ۵۲۴دیریست ز گوشه نقابیشمارهٔ ۵۲۵چه باید مرد را، طبع بلند و مشرب نابیشمارهٔ ۵۲۶عقلم وداع عصمت کرد از تنگ شرابیشمارهٔ ۵۲۷نیست با مشاطه گلبن طرازم حاجتیشمارهٔ ۵۲۸دریغ از صف مردان برون نتاخت یکیشمارهٔ ۵۲۹دو گرم و رخ زرد از که داری؟شمارهٔ ۵۳۰چند ما را به مدارا و فسون بند کنی؟شمارهٔ ۵۳۱چو لعبتان خیال اند آدمی و پریشمارهٔ ۵۳۲از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ایشمارهٔ ۵۳۳به مویی بسته صبرم نغمه تارست پنداریشمارهٔ ۵۳۴چمن قربانگه دنیای خونخوارست پنداریشمارهٔ ۵۳۵دریغا در چنین فصلی حریفم یار بایستیشمارهٔ ۵۳۶گر حسن جمال تو طلبکار نبودیشمارهٔ ۵۳۷گر پای سرو و دامن یاری گرفته ایشمارهٔ ۵۳۸به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدیشمارهٔ ۵۳۹کمند عشوه گشادی و فتنه سر دادیشمارهٔ ۵۴۰به خودبینی به جز بتگر نباشیشمارهٔ ۵۴۱سوی هرکس به عنایت نظر انداخته‌ایشمارهٔ ۵۴۲زان عنبرین کلاله که بر سر نهاده ایشمارهٔ ۵۴۳بس در وفا تأمل و تأخیر می کنیشمارهٔ ۵۴۴وقت آن آمد که خرگه با گل سوری زنیشمارهٔ ۵۴۵از کم سخنی و سر به زیریشمارهٔ ۵۴۶تو را گفتم ز صبح وصل مهرافروزتر باشیشمارهٔ ۵۴۷خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسیشمارهٔ ۵۴۸شد آخر روز بر ناییی و میل دل همان باقیشمارهٔ ۵۴۹یک ره کم این حجره خاکی نگرفتیشمارهٔ ۵۵۰در هیچ مقامم نگذارد به درنگیشمارهٔ ۵۵۱گه به عشق کاکلت بر سینه سازم سنبلیشمارهٔ ۵۵۲کی سر غنچه او از هر بیان بیابیشمارهٔ ۵۵۳گر برون از برقع آن زلف پریشان آمدیشمارهٔ ۵۵۴جهان به طره عنبرفشان بیاراییشمارهٔ ۵۵۵نوشی به صد جان رایگان قوت روان کیستی؟شمارهٔ ۵۵۶کجایی گنج پنهانی کجایی؟شمارهٔ ۵۵۷سحر که سنبلم از جیب پیرهن بکشیشمارهٔ ۵۵۸سر داده ای و بند نهانی نهاده ایشمارهٔ ۵۵۹ز نیرنگ نطقش به مضمون نیاییشمارهٔ ۵۶۰نه گلم کفاف رنگی نه گلم پسند بوییشمارهٔ ۵۶۱درک هر راز کجا زان عجمی زاده کنیشمارهٔ ۵۶۲نی سنبل تنباکویی نه آتش رخساره‌ایشمارهٔ ۵۶۳به تسبیح و مصلا کرده‌ای میخانه‌آرایی