گنج

شمارهٔ ۳۷۵

هنوز عارف و عامی نداشتند نزاعکه لای باده مقررر شد از برای صداع
مرید و مرشد و خادم تمام می دانندکه رند صومعه می می خورد به چنگ و سماع
غریب و عاشق و مستم خدا نگهداردز شر شحنه غدار و مفتی طماع
اگر طبیب ترش روی دیر می میردچه غم ز تلخی صبر است چون بود نفاع
برین بساط تماشاگریم تا بینیمچه می کند امل پهلوان و مرگ شجاع
رسوم تو ننهد مهر و ماه تا دورانهزار بار نگوید به تنگم از اوضاع
پی خرید سرانجام کارها رفتندبه آن دیار که نایاب بود و قحط متاع
تو را اگرچه به این خاکیان رجوعی نیستضمیر غایب ابدال را به تست ارجاع
تو قدر ذره چه دانی «نظیری » از خورشیدکه دیده تو ضعیفست از تمیز شعاع