گنج

شمارهٔ ۳۷۶

به فالی از لب تو تا ابد هما قانعبه یک نگاه ز چشم تو پادشا قانع
جهان و آخرت از راندگان راه توانددو عالم از تو به یک حرف آشنا قانع
فروغ روز تو بر فرق ما نمی تابدبه نکهت دم صبحیم از صبا قانع
کتاب قول و غزل کرده عشق ما نشویمبه آب و دانه چو مرغان بی نوا قانع
صفای فطرت ما کرده خاک ما اکسیرنگشته ایم به نیرنگ کیمیا قانع
هوای چشمه آب بقاست در سر ماکجا شویم به هر آب و هر هوا قانع
غبار دیده ما برد و قدر خود بنمودنمی شویم ز عیسی به توتیا قانع
تفقدی ننمایی تعرضی فرماز شکر تو به تلخی شود گدا قانع
چه رنج ها که «نظیری » ز عهد دوست ندیدپس از هزار بلا شد به یک عطا قانع