گنج

شمارهٔ ۳۷۷

پای کوبان دست افشان در سماعمی خرامد بر دل و جان در سماع
طره عمامه بی شان می کندزلف و دستار پریشان در سماع
صوفی از چاک گریبان بیندشمی شود از خرقه عریان در سماع
از می اندیشه خود گشته مستهست خود پیدا و پنهان در سماع
زاهد تسبیح خوان بر یاد اوآید از ناقوس رهبان در سماع
عیسی از چرخ چهارم بگذردگر زند دستش به دامان در سماع
جبرییل از سدره می آرد به خاکچون شود مست و غزل خوان در سماع
او چو چوگان پا زده بر فرق ماما چو گو از زخم چوگان در سماع
بی خودی های «نظیری » آوردبخیه بر چاک گریبان در سماع