شمارهٔ ۳۷۸
فریب دختر رز خواهشیست نامسموعبه شرع غیرت ما، در طلاق نیست رجوع
اگر به شیشه شود می پری نمی ارزدبه نازهای خمارش کرشمه های طلوع
گل از کرشمه دمی از فساد بازآیدنه عاقلست که باور کند به فرض وقوع
من و خرد که مشیت به نور او اولدر آفرینش افلاک و ارض کرد شروع
چهل صباح که معجون خلق پروردندحکیم کرده همین نشئه حاصل از مجموع
چنان که خوف و رجا از نتایج خرداندبود نتیجه خوف و رجا خضوع و خشوع
اگر خرد ننماید ره ثواب و عقابز قلب عشق نمی خیزد و ز عین دموع
نگاه مرد خردمند بر حقیقت کارفقیه مدرسه درمانده اصول و فروع
به عقل نیز «نظیری » نمی توان رستنمگر به جذبه عشقت خطا شود مرفوع