گنج

شمارهٔ ۳۷۹

کند همیشه به دل چشم روسیاه نزاعگدای گرسنه دارد به پادشاه نزاع
چو روز حشر نقاب از جمال برداریکند به چشم پراکنده بین نگاه نزاع
ز خلق و رای رخت پست طالعم چه کنمنمی توان به فلک کرد و مهر و ماه نزاع
ضعیف افکن و مسکین کشند چشمانتکنند مردم بدخو به بی گناه نزاع
حدیث بندگی و اجر می کنم به سپهرنمی کنم به سر خواجگی و جاه نزاع
بلا و حادثه بر ما به حکم غمزه تستبه پشت گرمی سلطان کند سپاه نزاع
که داد ناله مظلوم می دهد فرداکند برای تو داور به دادخواه نزاع
دل از عتاب تو خالی نمی توان کردنصفای آینه ما به اشک و آه نزاع
بغیر معنی شکرت اگر به یاد آیدنفس به قول «نظیری » کند بر آه نزاع