گنج

شمارهٔ ۲۰۷

این کعبه را بنا نه به باطل نهاده‌اندبس معنی و جمال درین گِل نهاده‌اند
درمانده گشته است به این کار و بال عقلهرسو هزار عقده مشکل نهاده‌اند
زین گل چه دیده‌اند مگر حاملان عرشکز رنج ره به بادیه محمل نهاده‌اند
قلزم به شور رفته و عمان نشسته تلخزین آب زندگی که به ساحل نهاده‌اند
آه این چه دوستی است که سرهای یکدگرخویشان بریده در ره قاتل نهاده‌اند
خوارم مکن که ریختن آب روی رابا خون صد شهید مقابل نهاده‌اند
بر هرکه هوشیار بود اعتراض کنمستان قدم به بزم تو غافل نهاده‌اند
بنمای رخ تمام که شاهانه چیده‌اندشاهان که خان به دعوت سایل نهاده‌اند
گردن بنه به تیغ «نظیری» که عاشقیبر سر کلاه مردم عاقل نهاده‌اند