شمارهٔ ۴۰۲
به لغزش دست از دلدار مگسلگر افتد زلتی از کار مگسل
به نقصانی که یابد خرقه سهل استبه رفتن خرقه از هر خار مگسل
در میخانه آخر می گشایندتو رفت و آمد از خمار مگسل
قباسبزان قریب چشمه سارندچو ابر از دامن کهسار مگسل
به شهر روشنان صیقل گرانندبه خشت از آینه زنگار مگسل
اگر عاشق شدی دل را نگهدارمگردان سبحه و زنار مگسل
غلط سنجان عامی دشمنانندکمر در صحبت اغیار مگسل
پریشانی کند پامال و خوارشگهر را عقد در بازار مگسل
نسیم آخر شمیمی می رساندتو رفت و آمد از گلزار مگسل
ته کیسه پی ایثار بشکافکرم هر ساعت از دینار مگسل
به هر جرمی که مستانت برانندتو دست از دامن خمار مگسل
به قدر آن که از سوزن کشی تاراگر زنار مانی تار مگسل
«نظیری » بس نخواهد کرد اناالحقخلیفه گو رسن از دار مگسل