گنج

شمارهٔ ۴۰۳

نیم ز کعبه به می خوردن مجاز خجلبه پیش باده فروشم ز کشف راز خجل
ز روی مستی اگر پرده ای درم سهل استبه پای خم سحری برده ام نیاز خجل
گذار بی خود مستم که گر به هوش آیمشود فرشته ز پرهیز و احتراز خجل
نه پیش مشرب ساقی ملولم از توبهنه در طریقت رندانم از نماز خجل
همیشه با غزل و جام در مشاهده امحقیقتم نکند از رخ مجاز خجل
بلند و پست بسی راه پیشم آمده استنه از نشیب ملولم نه از فراز خجل
به خوب و زشت جهان هیچ اعتمادم نیستکز امتیاز شوم در هر امتیاز خجل
ز کعبه آنکه طلب داشتم دلیلم بودز رنج بادیه ام وز ره دراز خجل
ز عرض حال اگر منفعل شدم سهل استتسلیم که نگشتم ز کارساز خجل
کمال قرب «نظیری » حجاب او شده استفراز مسند سلطان بود ایاز خجل