گنج

شمارهٔ ۸۶

ره حریف گرفتم که شیشه یار منستخرد پیاده شد از من که می سوار منست
جراحتم همه راحت شد از سعادت عشقگلی که در ره من بکشفد ز خار منست
اگر درستیی در کار جام و مینا هست؟شکسته بسته یی از عهد استوار منست
صبا به طرف چمن خواند و ابر بر لب کشتبه هر دو گام حریفی در انتظار منست
شراب و حور میسر شکیب و توبه کراست؟شفیع جرم خوشی های روزگار منست
شبی که با تو قدح نوشم و لبی بگزمکند فرشته سجودم که کار کار منست
گلم به آتش دل آب می خورد همه عمرشکفته روئیی جاوید با بهار منست
به سوز و ساز حریفم به آه و نالم حریصغمست داروی دردی که سازگار منست
به اختیار دلا جان بباز و حال مپرسکه اختیار «نظیری » هم اختیار منست