شمارهٔ ۳۵۷
دم دم شاهدست و می می خاصلب ز لب بوسه چین و جان رقاص
می بیغش برآمده ز سبوچون زر خالص از درون خلاص
گوییا در مزاج نافع اوهمه اشیا نهاده اند خواص
گهر اندر محیط خم دیدهمی به شیشه چو دیده غواص
بس که با سلسبیل می ماندمستش ایمن بود به روز قصاص
مطربش چون سرود برداردماتمی را کند ز غصه خلاص
ساقی سیم ساعدش بایدساغرش خواه سیم و خواه رصاص
واعظ ار رد ما کند خوانیمقول «القاص لایحب القاص »
هرکسی از رهی رسد به خدایتو ز طاعت «نظیری » از اخلاص