شمارهٔ ۶۷
می باش و از مزاج حریفان نشان طلببا طبع هر که راست نیابی کران طلب
چون ره بری به صحبت نیکان گران مباشجایت اگر به صدر دهند آستان طلب
مهمان گنج باش و قناعت به خاک کنهمسایه همای شو و استخوان طلب
مجموعه ایست عالم از آن انتخاب کنمغلوبه ایست دهر درو مهربان طلب
در طبع دوستان ز حسد راستی نماندانصاف اگر طلب کنی از دشمنان طلب
از حلقه های زلف طلسمی به چنگ آروز شغل آن ز وسوسه دل امان طلب
دست کسی به دامن محمل نمی رسدکو را نه بر صدای جرس کاروان طلب
هرگاه یوسفی ز تو در راه مانده استشیون کن و ز گم شده خود نشان طلب
ننگست در طریق کریمان معاملتجان از «نظیری » ار طلبی رایگان طلب