گنج

شمارهٔ ۱۱۲

قافیه: امگرفت۷ بیت
نشست پهلوی من وز رقیب جام گرفتگل تلافی من رنگ انتقام گرفت
قضا سمند نشاط کرام پیش آوردقدر عنان مراد از کف لئام گرفت
به صد کمند نه استاد غم چو مست شدیمدر سرای به بستیم راه بام گرفت
معاندان بت پندار جمله بشکستندکه کار بت شکنی رونق تمام گرفت
نیافت صبحدم آغوش دوست از بر دوستتمتعی که لب از ذکر این مقام گرفت
به جنگ و عربده راضی شدم ز شرم برآیکه تیغ غمزه دگر زنگ در نیام گرفت
«نظیری » و می و مطرب، گدای خواهد شدفقیه شهر، که او عادت کرام گرفت