شمارهٔ ۲۰۳
بی تو بر بال و پر مرغان گلستان تنگ بودصوت بلبل در حریم باغ بی آهنگ بود
حال آن گلگشت صحرایی که من کردم مپرسلاله ها را در بن هر سنگ خونین چنگ بود
بی تو بر چشمم نمک می بیخت باد صبحدمگرچه مروارید می سایید هر جا سنگ بود
سایه مجنون می شد از راهی که من کردم گذرکز خیالت خیل صد لیلی به هر فرسنگ بود
نامه دشمن ملالت بی تو می برد از دلمآنچه برمی چید زنگ سینه ام را زنگ بود
گر نمردم از نشاط دیدنت از من مرنجبا نشاطم خصمی و با جان سختم جنگ بود
پیش ازین چندین «نظیری » شورش و مستی نداشتتا نبودی جام بی ساقی و می بی رنگ بود