گنج

شمارهٔ ۲۰۴

قافیه: نگبراورد۸ بیت
گل آمد و لعلم ز دل سنگ برآورداشک ز تماشای چمن رنگ برآورد
می خواست ز مرغان چمن شور برآردیک نغمه مغنی به صد آهنگ برآورد
عشق آمد و در شهر دل آیین خرد دیدتا شهر به تاراج رود جنگ برآورد
مطرب ز برم خرقه سالوس به در کردگرد همه شهرم به دف و چنگ برآورد
شب نیست که از شادی بسیار نگریمغم خوردن کم حوصله را تنگ برآورد
یک بار به عیب و هنر خویش ندیدمدر جیب و بغل آینه ام زنگ برآورد
در راه وفای تو نه طولیست نه عرضیشوخی تو فرسنگ به فرسنگ برآورد
این خونشده دل بس که خرابست «نظیری »در پیش تو نتوانمش از ننگ برآورد