گنج

شمارهٔ ۱۸۷

قافیه: ربود۹ بیت
امشب چمن از گریه ما تازه و تر بودبر هر سر خار مژه لختی ز جگر بود
می رست رگ و ریشه جان از بن ناخنصد لاله ستان کاشته در سینه و بر بود
در زیر لبم گاه طرب زمزمه می سفتبر دور رخش گاه هوش حلقه شمر بود
تا روز به خلوتگه مقصود، اجابتدر پیرهن ناله هم آغوش اثر بود
از کثرت آمد شدن دزد خیالیپیرایه خوابم همه شب زیر و زبر بود
وز بهر نثار قدمی چشم ترم راتا گوش گریبان نظر پر ز گهر بود
گفتم به دعای سحری وصل تو خواهمبیهوش شدم بوی تو با باد سحر بود
قاصد جگرم سوخت چه پیغام و چه نامهدل بود همان خوش که به امید خبر بود
بگذشت و گریبان نزدی چاک «نظیری »پیش چه بلا دست دعای تو سپر بود