گنج

شمارهٔ ۹۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رشکست۹ بیت
خواهم این بستان پرغم را به شوری درشکستاین قفس تنگست بر مرغ تو بال و پر شکست
روزگار از خاطرم چون نیل از رخسار شستآسمان بر آتشم چون عود در مجمر شکست
پای از پیش آمد و کارم ز پس دامن گرفتدست در اندیشه یارم به زیر سر شکست
طعم شکر داد عشق ار در گلو کافور ریختتلخی می داد غم ور شیرم از شکر شکست
دیدنش بر حسرت من حسرت دیگر فزودخواستم پیکان برآرم در جگر نشتر شکست
دوستان هرگز نبینند از محبت عیب دوستخاطرم خوش شد اگر می ریخت گر ساغر شکست
در رخش آهی کشیدم خاطرش آزرده شدباد بر بستان وزید و شاخ نازک تر، شکست
می کشم حرمان من بی ظرف در بزم وصالشوق دل پیمانه ام را بر لب کوثر شکست
در برون در «نظیری » شد هلاک از انتظارمژده ای بخشید مسکین را که مجلس برشکست