شمارهٔ ۹۴
دل به قرب و بعد ازو مهجور نیستاز نظر دورست وز دل دور نیست
گرچه زان نورست روشن دیده هادیده ها را طاقت آن نور نیست
شمع مجلس تیغ غیرت آختستنیست یک پروانه کو رنجور نیست
عجز واصل شد چو عجب از سر نهادکبر جز از سرکشی مهجور نیست
اجتهاد عقل نفی شاهدستبس بزرگ است این خطا معذور نیست
به نمی گردد به مرهم زخم ماعشق غیر از علت ناسور نیست
ما به فرمان بت پرستی می کنیمبنده در افعال جز مجبور نیست
سرو را زان گل هوایی در سر استغیر شوری در سر مخمور نیست
بس «نظیری » زین فغان جان خراشناله دل نغمه طنبور نیست