گنج

شمارهٔ ۹۵

عشق عصیانست اگر مستور نیستکشته جرم زبان مغفور نیست
عشق در صنعت تصرف می کنددر میان فرهاد جز مزدور نیست
آن که منصورست بر دارش کشنداین اناالحق گوی خود منصور نیست
برتر از عشق است حالم پایه ایراه از من تا جنون پر دور نیست
حسنت از سر هوش بیرون می کندبیش ازین گنجایش مقدور نیست
مایه صد ماه کنعانی به حسنمصر در خوبی چنین معمور نیست
کی بشر استغفرالله گویمتراست می گفتم ولی دستور نیست
دل فریبی های دشمن دیده ایجان سپاری های ما منظور نیست
عشرت و عیش «نظیری » کوتهستدر سرای تنگدستان سور نیست