شمارهٔ ۵۰۳
از خوی تند و سرکشت کس ایمن و خشنود نهصد بار رنجیدی ز ما ما را گناهی بود؟ نه
عاشق منافق میشود از غمزه غماز توصد فتنه انگیزی دمی قصدت زیان و سود نه
حسنت نمکها ریخته عشقت جگرها سوختهاز پختن سودای تو حاصل جز اشک و دود نه
نی قهر و جنگی بر ملا، نی مهر و لطفی در خفاآخر نمیدانم چیم مقبول نه مردود نه
اندیشه پنهان تو سرمایه سودای ماستصد جان اگر نقصان شود در راه تو نابود نه
تا تو نکوتر میشوی من مبتلاتر میشومحسن تو را رو در بهی درد مرا بهبود نه
عیش ضعیف تلخ ما یارب نصیب کس مباددر مجلس ما چاشنی در مجمر ما عود نه
همصحبتان در وجد و ما از ثقل برجا ماندهایمما کاهلان را جنبشی از نغمه داوود نه
در افتراق حال ما صد کوکب منحوس هستدر اجتماع کار ما یک اختر مسعود نه
گردید قسمت در ازل نایابی و سرگشتگییک سالک جوینده را رو جانب مقصود نه
یار از صبوحی سرخوشان، اصحاب مجلس میْکشانهجر «نظیری » را سبب جز بخت خوابآلود نه